فاطمه ساداتفاطمه سادات، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
سید مهدیسید مهدی، تا این لحظه: 1 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره
مامان اعظممامان اعظم، تا این لحظه: 38 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات کودک من

باباجونم روزت مبارک ....

1395/2/2 22:52
نویسنده : مامان اعظم
70 بازدید
اشتراک گذاری

پسری پدرش را برای شام به

رستورانی برد ....

پدر که خیلی پیر و ضعیف شده بود،

غذایش را درست نمیتوانست بخورد و برروی

لباسش میریخت ....

تمامی افراد موجود در رستوران با حقارت

بسوی مرد پیر مینگریستند

و پسر هم خاموش بود و در عوض غذا را به دهان پدر میگذاشت ....

پس از اینکه غذایشان تمام شد، پسر

به ارامی پدر را به دستشویی برد،

لباسش را تمیز کرد، موهایش را شانه زد

و عینکش را نیز تنظیم کرد و بیرون

آورد ....

تمامی افراد موجود در رستوران متوجه آن

دو بودند

و با حقارت بسوی هردو مینگریستند!!

پسر پول غذا را پرداخت و با پدر راهی

درب خروجی شد .

در این هنگام پیرمرد دیگری از جمع

حاضرین بلند شد و صدا کرد؛

پسر... آیا فکر نمیکنی چیزی را پشت سر

گذاشته ای؟!

پسر پاسخ داد؛ خیر جناب . چیزی باقی

نگذاشته ام

آن مرد پیر گفت :

بله ،  پسرم باقی گذاشته ای

درسی برای تمامی پسران...

و امیدی هم برای همه پدران ...

و خاموشی مطلق بر تمامی رستوران

حاکم شد... کاش سوره ای به نام "پدر" بود

که این گونه آغاز میشد:

قسم بر پینه ی دستانت ، که بوی نان میدهد

و قسم بر پشمان همیشه نگرانت ....

قسم بر بغض فروخورده ات که شانه ی کوه را لرزاند

و قسم بر غربتت،

وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست ....

باباجونم روزت مبارک ....

پسندها (6)

نظرات (0)